نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سالها گرد زمین چون آسمان گردیده ام

تا چنین صافی دل و روشن روان گردیده ام

سبز گردیده است چون طوطی پروبالم ز زهر

تا درین عبرت سرا شیرین زبان گردیده ام

استخوانم را هما تعویذ بازو می کند

تا نشان تیر آن ابرو کمان گردیده ام

هر گلی داغی و هر خاری زبان شکوه ای است

گرد این گلزار چون آب روان گردیده ام

زندگی در چار دیوار عناصر چون کنم

من که در دامان دشت لامکان گردیده ام

سایه من گرچه می بخشد سعادت خلق را

از جهان قانع به مشتی استخوان گردیده ام

نیست آبی غیر آب تیغ با من سازگار

من که از زخم نمایان گلستان گردیده ام

ذره ام اما ز فیض داغ عالمسوز عشق

روشنی بخش زمین و آسمان گردیده ام

بی دماغی صائب از عالم مرا بیگانه کرد

با که سازم من که از خود دلگران گردیده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجارب و تحولات زندگی خود سخن می‌گوید. او به مدت سال‌ها در زمین گشته و از این سفرها به دل و روانی پاک و روشن دست یافته است. از تغییراتی که در او رخ داده است، به طراوت و شادابی‌اش اشاره می‌کند و همچنین از زخم‌ها و دردهایی که بر او گذشته، یاد می‌کند. او در عین حال بیان می‌کند که سایه‌اش برای دیگران خیر و برکت به ارمغان می‌آورد، اما خود را در محاصره استخوان‌ها و دلتنگی‌ای می‌بیند که از زندگی مادی و دنیوی او ناشی می‌شود. در نهایت، او به تنهایی و بی‌کسی خود اشاره کرده و این احساس ناامیدی و بیگانگی را به تصویر می‌کشد.