نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اشک را در پرده‌های چشم تر پیچیده‌ام

ساده‌لوحی بین که در کاغذ شرر پیچیده‌ام

من نه آن نخلم که ننگ بی‌بری بارآورم

سر ز بیم سنگ طفلان از ثمر پیچیده‌ام

گرچه مور لاغرم اما شکارم فربه است

رشته بی‌جانم اما بر گهر پیچیده‌ام

خودنمایی شیوه من نیست چون طفل سرشک

دود آهم در زوایای جگر پیچیده‌ام

نیستم چون کعبه در بند لباس عاریت

بید مجنونم که موی خود به سر پیچیده‌ام

چشم آن دارم که دامان مرا پرگل کند

پای پرخاری که در دامان تر پیچیده‌ام

گر کشند از سینه‌ام پیکان نگردم با خبر

بس که بر قاصد به تحقیق خبر پیچیده‌ام

از غرور بی‌نیازی بارها بال هما

بر سر من سایه افکنده است و سر پیچیده‌ام

شبنمم صائب ولی از قوت بازوی عشق

پنجهٔ خورشید را بر یکدگر پیچیده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر است. شاعر از اشک‌های خود که در چشمانش جمع شده‌اند سخن می‌گوید و خود را به عنوان موجودی حساس و آسیب‌پذیر معرفی می‌کند. او احساس می‌کند که ناتوانی‌اش باعث نمی‌شود که بار سنگینی به دوش دیگران بیفکند. شاعر همچنین به تفاوت میان ظاهری زیبا و باطن واقعی اشاره می‌کند و می‌گوید که مانند کعبه، در بند ظاهر نیست. با وجود تمام دردها و مشکلات، او به عشق و امید نگاه می‌کند و پیوسته به دنبال زیبایی و محبت است. در کل، شعر نشان‌دهنده تضاد بین ظواهر و باطن، ضعف و قوت، و تنهایی و عشق است.