نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با کمال محرمی محرم ازان رخساره ام

درکنار گل چو بوی گل همان آواره ام

روی آتشناک خوبان آب حیوان من است

هست از آتش زندگی چون مرغ آتشخواره ام

آن سپهر عالم افروزم جهان درد را

کز سرشک و داغ باشد ثابت و سیاره ام

غم به قدر غمگسار از آسمان نازل شود

زان غم من زود آخر شد که بی غمخواره ام

حلقه تا بر در زنند از خویش می آیم برون

چون شرر هر چند در زندان سنگ خاره ام

اعتماد رزق بر رازق مرا امروز نیست

تخته مشق توکل بود از گهواره ام

دور از انصاف است از گلزار بیرون کردنم

من که چون شبنم ز گل قانع به یک نظاره ام

بید مجنون میوه داد و من همان بی حاصلم

چرخ ناهموار شد هموار ومن انگاره ام

دل نهاد درد تابودم فراغت داشتم

چاره جویی کرد صائب این چنین بیچاره ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این قطعه به بیان درد و رنج خود پرداخته و احساسات عمیقش را نسبت به عشق و زندگی بیان می‌کند. او خود را همچون گل و شبنم می‌بیند که در کنار زیبایی‌ها و محبت‌ها آواره است. احساس آتش و گرما در اشعارش نمایان است، به طوری که زندگی را همچون پرنده‌ای در آتش توصیف می‌کند. شاعر از غم و اندوه خود می‌گوید و این‌که هیچ حامی و دلسوزی ندارد. او به تنهایی و بی‌کسی خود اشاره می‌کند و از ظلم در حقش از سوی دیگران گلایه می‌کند، در حالی که به قدرت ایمان و توکل به خدا اصرار دارد. در نهایت، او به ناامیدی و بی‌حاصلی خود اعتراف می‌کند و نشان می‌دهد که در شرایط دشوار زندگی‌اش عاجز و ناتوان است.