نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۱۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر دل نازک گرانی می‌کند اندیشه‌ام

سنگ می‌گردد ز ناسازی پری در شیشه‌ام

خنده سوفار از دلتنگیم پیکان شود

بگذرد گر ناوک او از دل غم‌پیشه‌ام

نیست یک مو بر تنم بی‌داغ عالم‌سوز عشق

دیده شیرست کرم شب‌چراغ بیشه‌ام

زود می‌پیچم بساط خودنمایی را به هم

گردبادم نیست در خاک تعلق ریشه‌ام

هیچ کس از مستی سرشار من آگاه نیست

بوی می‌نتوان شنیدن از دهان شیشه‌ام

نامدار از کان برآید در زمان من عقیق

تیزی الماس دارد ناخن اندیشه‌ام

شرم می‌آید ز تردستان مرا هرچند ساخت

آتش یاقوت را خاموش آب تیشه‌ام

بر دلم صائب چو کوه قاف می‌آید گران

گر پری داخل شود در خلوت اندیشه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و درونی عاشقانه شاعر است. او با تصاویری از درد و غم، دل نازک خود را توصیف می‌کند که تحت تأثیر عشق و احساسات قرار دارد. شاعر از سنگینی اندیشه‌ها و زیبایی پری‌گونه‌ای که درونش شکل می‌گیرد، سخن می‌گوید. وی همچنین به تنهایی و عدم درک دیگران ازعشقش اشاره می‌کند و به نوعی از احساسات فشرده و آتشین خود پرده‌برداری می‌کند. در نهایت، او از ترس و شرم در برابر ناپایداری زندگی و عشق می‌گوید و احساساتش را به صورت استعاره‌ای از سنگ و آتش بیان می‌کند.