نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۲۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم

ماه گرم جلوه و من درکتان می سوختم

در خزان دست و دلی کو تاکسی کاری کند

کاش در جوش بهاران آشیان می سوختم

ناله بی پرده را در خلوت او راه نیست

ورنه این نه پرده را از یک فغان می سوختم

در سرم تابود شور عشق چون طفلان شوخ

مرکبم می بود اگر زنی عنان می سوختم

گر نمی شد مهر لب شرم حضور بلبلان

پنبه در گوش گران باغبان می سوختم

داغ من آسان نشد سر حلقه ارباب درد

عمرها در زیر دیگ این استخوان می سوختم

این جواب آن غزل صائب که می گوید مسیح

شمع شد خاموش اما من همان می سوختم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از آتش عشق و درد و عذابی که تجربه می‌کند، سخن می‌گوید. او با تعبیرات زیبا و ملموس، احساساتش را در مورد عشق و فراق بیان می‌کند و از این که چگونه در شرایط مختلف زندگی می‌سوزد و در غم و شادی‌ها غوطه‌ور است، صحبت می‌کند. او به تلاش‌هایش برای ایجاد ارتباط و گریز از تنهایی می‌پردازد و در نهایت، از ادامه‌ی سوختن خود در عشق و درد سخن می‌گوید.