نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم

بوسه واری جا درآن کنج دهن می خواستم

درلباس اظهار مطلب شاهد تردامنی است

باتو خود را درته یک پیرهن می خواستم

چرخ سنگین دل نصیب آن خط شبرنگ ساخت

از لب میگون از کامی که من می خواستم

از دو سر خوب است باشد دوستیها برقرار

با تو خود را و ترا با خویشتن می خواستم

انجمن گردید از فکر پریشان خلوتم

با تو کنج خلوتی در انجمن می خواستم

از دل پر خون من گردید طالع چون سهیل

آن عقیق نامداری کز یمن می خواستم

سر به جیب خویش بردم در گریبان یافتم

نکهتی کز یوسف گل پیرهن می خواستم

چهره یوسف ز سیلی گرمی بازار یافت

سایه دستی از اخوان وطن می خواستم

جامه ای کز تن نروید می کند دل را سیاه

کشته خود را ز خون خود کفن می خواستم

چیدن گل صائب از سیر چمن مطلب نبود

ناله گرمی ز مرغان چمن می خواستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و عمیق شاعر است. او در تلاش است تا نوشیدن بوسه، نزدیک شدن به معشوق و بیان احساساتش را به تصویر بکشد. او آرزو دارد که در خلوت خود با معشوقش باشد و دوستی‌ها را برقرار کند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که از دل پرخونش و از درد و رنج‌های عاشقانه سخن می‌گوید. او می‌خواهد از زیبایی‌های زندگی و عشق لذت ببرد و در عین حال به تنهایی و خلوص فکر و احساساتش بپردازد. در نهایت، او به دنبال زیبایی و آرامشی است که از حضور معشوقش ناشی می‌شود و از حسرت‌هایی که در دل دارد، رنج می‌کشد.