نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتم

از سبک مغزی گرانسنگ است خواب غفلتم

جست خون مرده از خواب گرانسنگ عدم

من ز بیدردی همان مست و خراب غفلتم

تیغ خورشید قیامت را کند دندانه دار

گرچنین بر روی هم بندد سحاب غفلتم

گردد از باد مخالف پله خوابش گران

چشم نرم افتاده است از بس حباب غفلتم

در زمان فیض خواب من گرانتر می شود

چون سگان از صبح باشد فتح باب غفلتم

بود از موی سفید امید بیداری مرا

بالش پرگشت آن هم بهر خواب غفلتم

گرچنین سنگین شود خواب از گرانجانی مرا

صبح محشر می شود صائب نقاب غفلتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالتی به نام "غفلت" صحبت می‌کند که به نوعی خواب ناآگاهانه و غیرمستحکم شبیه است. او به شیشه‌ای که در اثر شراب لرزش دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که خواب غفلتش از ویژگی‌های سنگینی و ناپایداری برخوردار است. شاعر به بیدردی و مستی خود اشاره کرده و خوابش را به عنوان عاملی برای ناامیدی از بیداری معرفی می‌کند. همچنین به تأثیرات منفی این خواب بر زندگی و بیداری‌اش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چطور غفلت و خواب سنگین او مانع از دیدن حقیقت‌ها و بیداری‌اش می‌شود. در نهایت، این غفلت را به نوعی نقاب بر چهره‌اش تشبیه می‌کند که در روز قیامت یا صبح محشر به سختی کنار خواهد رفت.