نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

داده ام دست ارادت با حنای لای خم

پای رفتن نیست از میخانه ام چون پای خم

بیت معمور خرابات است یارب کم مباد

تا قیامت خشتی از بنیاد پا بر جای خم

همت ساقی دو چندانم شراب لعل داد

گوهر عقلم اگر پامال شد در پای خم

با بزرگان یک طرف افتادن از عقل است دور

محتسب بیجاکمر بسته است در ایذای خم

تنگ ظرفی را چو مینا بر کنار طاق نه

کوه تمکین شو که در میخانه گیری جای خم

سر به گردون در نمی آرم زاستغنای عشق

همت دریاکشان را کی بود پروای خم

می توان از صورت هرکس به معنی راه برد

جوهر می را توان دریافت از سیمای خم

چند صائب همچو ساغر هرزه پروازی کنم

مدتی قصد اقامت می کنم در پای خم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عمیق‌ترین تجربیات عشق و میخانه‌نشینی خود اشاره می‌کند. او با استفاده از تصاویری از می و خم، به احساسات و اندیشه‌هایش پرداخته و نشان می‌دهد که عشق و میخانه برای او مکانی مقدس و مملو از تجربیات معنوی است. او از خودگذشتگی‌اش در برابر عشق و شراب سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که این عشق او را از دنیا و عقل دور کرده است. در نهایت، شاعر بر این باور است که باید به این حالت عشق و سرمستی ادامه دهد و در پای خم بماند.