نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می شود از اشک چشم عاشق دیوانه گرم

کز شراب تلخ گردد دیده پیمانه گرم

برگ عیش ما بود چون لاله داغی از بهار

می توان کردن سرما را به یک پیمانه گرم

ریزش ابر آورد در خنده ما را همچو برق

صحبت ما می شود از گریه مستانه گرم

در دل ما غنچه پیکان او گلگل شکفت

شاد گردد میهمان باشد چو صاحبخانه گرم

در بساط دل مرا از پاکبازی اه نیست

بگذرد سیل گران تمکین ازین ویرانه گرم

خاکدان عالم از بی رونقی افسرده بود

شد از آه من درو دیوار این غمخانه گرم

حلقه بیرون در دارد مرا افسردگی

ورنه با شمع است دایم صحبت پروانه گرم

یک دل بی غم کند آزاد صد دل را ز غم

می شود هنگامه اطفال از دیوانه گرم

نیست جای خواب آسایش گذرگاه جهان

تا به کی سازی به پهلو بستر بیگانه گرم

روزی دیوانه می آید برون صائب زسنگ

هست تا در کوچه ها هنگامه طفلانه گرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بر احساسات عمیق عاشقانه و درونی یک فرد دیوانه متمرکز است. شاعر با استفاده از تصاویری از اشک و شراب تلخ، به تجربه‌های شادی و غم پرداخته و به ارتباط بین عشق و درد اشاره می‌کند. او از زایش گل‌ها و شکوفه‌ها سخن می‌گوید و تأثیر گریه و خنده را بر روح و دل خود توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر به عدم آسایش و رنج در زندگی اشاره می‌کند و این احساسات را با تصاویری از کوچه‌ها و دیوانگان کودکانه به تصویر می‌کشد. شعر به خوبی تضادها و زیبایی‌های عشق و زندگی را به نمایش می‌گذارد.