نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۷۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم

روی آتشناک او خوناب می آرد به چشم

بیقرار گل نپردازد به اوراق خزان

مهر و مه را کی دل بیتاب می آرد به چشم

گردش چشم تو گردون را کند زیروزبر

کشتی مار ا کی این گرداب می آرد به چشم

از شکر خند تو می ریزد نمک در چشم خواب

گرچه صبح نوبهاران خواب می آرد به چشم

پیش ابروی تو می بوسد زمین نه آسمان

سجده ما را کی این محراب می آرد به چشم

صرف گردد باده ممزوج در پیمانه ات

بس که رخسارت قدح را آب می آرد به چشم

اشتیاق بوسه لعل لب میگون تو

جام خالی راشراب ناب می آرد به چشم

مگسل از ما ناتوانان کز برای مصلحت

رشته را هم گوهر سیراب می آرد به چشم

دور باش پاکی دامان ان آیینه رو

اشک را لرزانتر از سیماب می آرد به چشم

شعله بیمایه می پیچد به هر خار و خسی

کی پر پروانه را مهتاب می آرد به چشم

بس که خوار وزار شد در روزگار حسن تو

دیدن خورشید تابان آب می آرد به چشم

هر که را صائب دل از ترک علایق گرم شد

کی سمور و قاقم و سنجاب می آرد به چشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر از تاثیرات عمیق و شگفت‌انگیز چهره معشوق بر افکار و احساسات خود سخن می‌گوید. در این شعر به مضامینی چون اشتیاق، عشق و زیبایی اشاره می‌شود و از نهیب و تأثیر آن بر دل و نابسامانی‌ها سخن به میان می‌آید. شاعر به استفاده از تصویرسازی‌های زیبا پرداخته و هر بیت از شعر به نوعی نشان‌دهنده عواطف و حالات مختلف ناشی از عشق است. در نهایت، شاعر بر اهمیت و تأثیر دل‌سپردگی به معشوق تأکید دارد.