نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

داغ عالمسوز برگ عیش گردد در دلم

شمع ماتم گریه شادی کند در محفلم

دست من پیش از لب خواهش چو گل وامی شود

درگره باشد چو شبنم آبروی سایلم

می کند در لامکان جولان دل آزاده ام

گربه ظاهر همچو سرو بوستان پا در گلم

از سماعم گرچه رنگین است بزم روزگار

نیست در طالع نثاری همچو رقص بسملم

حفظ آب رو بود بر من گواراتر زآب

دست رد بر سینه دریا گذارد ساحلم

گو نیارد هیچ کس صائب به خاک من چراغ

بس بود شمع مزار از دست و تیغ قاتلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساساتی عمیق و متضاد را به تصویر می‌کشد. شاعر در آن به داغ و غم درونی خود اشاره می‌کند و به نوعی عیش و شادی را در محفلش، که ناخواسته به ماتم تبدیل شده، توصیف می‌کند. او از حسرت و آرزوهای ناکام سخن می‌گوید و احساس رنج و ناراحتی خود را در مواجهه با زیبایی‌های دنیا و ناکامی‌هایش به تصویر می‌کشد. همچنین، به تلاش‌هایش برای حفظ آبرو و عزت در برابر مشکلات اشاره دارد و در نهایت به تنهایی و ناامیدی خود در برابر سختی‌ها و دردها می‌پردازد. این شعر نمایانگر تیره‌روزی و غمگینی عمیق شاعر است.