نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۹۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم

نیش بیداری به چشم خواب غفلت می زنم

پیش ازان کز خواب سنگین توتیا گردد تنم

خار در چشم شکر خواب فراغت می زنم

کوثر و زمزم نشوید گرد عصیان مرا

خویش را چون موج بر دریای رحمت می زنم

از پریشان دیدنم خاطر گشته است

بر در این خانه چندی قفل حیرت می زنم

غوطه در خون می زنم از خارخار انتقام

گل اگر بر دشمن خود از عداوت می زنم

آهوی رم خورده ام، از پاس من غافل مشو

ناگهان بر دامن صحرای وحشت می زنم

می کنم در پرده پنهان داغ عالمسوز را

مهر بر بالای خورشید قیامت می زنم

ساده لوحی بین که چون شبنم درین بستانسرا

فال همچشمی به خورشید قیامت می زنم

روزگاری هر زه گردیدم درین عالم، بس است

مدتی هم زور بر بازوی عزلت می زنم

چند در دامانم آویزد غبار آرزو

آستین بر روی این گرد کدورت می زنم

چند هر ساعت برون آید به رنگی قطره ام

خویش را بر قلزم بیرنگ وحدت می زنم

می کنم سیراب اول همرهان خویش را

این نمک بر زخم خضر بی مروت می زنم

عاشق شهرت نیم صائب چو ماه و آفتاب

آستین بر شمع عالمسوز شهرت می زنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ابراز ندامت و تاسف از گذشته‌اش می‌پردازد و از تلاش خود برای رهایی از خواب غفلت و عصیان حرف می‌زند. او به دنبال جستجوی حقیقت و آشتی با خود است و می‌خواهد از درد و رنج‌های ناشی از انتقام‌جویی فاصله بگیرد. شاعر، به تصویرهایی از نور و امید اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در این مسیر، در تلاش است تا زخم‌هایش را با محبت و درک healed کند. او همچنین به سادگی و محبت اشاره دارد و از تمایلش به شهرت و دیده شدن در دنیا سخن می‌گوید، اما در عین حال به دلتنگی و تنهایی در این مسیر اعتراف می‌کند.