نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می پرد چشم به خال لب جانانه مرا

حرص چون دام فزون می شود از دانه مرا

ابر را تشنه دریا، گهرافشانی کرد

حرص می بیش شد از گریه مستانه مرا

می شود وحشت مجنون ز غزالان افزون

کرد بیگانه ز خود معنی بیگانه مرا

تشنه گوهر سیراب، صدف را چه کند؟

دل تسلی نشد از کعبه و بتخانه مرا

نیست از گرد علایق اثری در دل من

می رود صاف برون سیل ز ویرانه مرا

نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب

نتوان سیر ز می کرد به پیمانه مرا

با جنون فارغ از آمد شد مردم شده ام

چون کمان، زور بود قفل در خانه مرا

می زنم یک تنه بر قلب فلک ها چون آه

کوتهی گر نکند همت مردانه مرا

در خرابات مغان دیده من باز شده است

خط پیمانه بود ابجد طفلانه مرا

از گره هیچ گره باز نگردد صائب

چه گشادی شود از سبحه صد دانه مرا؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با لحنی عاطفی و عاشقانه به توصیف احساسات و رنج‌های خود می‌پردازد. او به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره کرده و احساس حرص و تشنگی خود را نسبت به عشق و حضور او نشان می‌دهد. شاعر همچنین به ناپایداری و شیدایی عشق اشاره می‌کند و احساس می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند او را تسلی دهد. او از آزادگی و بی‌نیازی از تعلقات صحبت می‌کند و در نهایت بر خواسته‌های درونی و احساس شدید خود تأکید دارد. این اشعار به خوبی احساسات عمیق و پیچیده انسان را در مواجهه با عشق و دلدادگی به تصویر می‌کشند.