نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را

موج بال و پر رفتار شود جیحون را

گل ابری چه قدر آب ز دریا گیرد؟

نکند دیده سبکبار دل پر خون را

گوشه عافیتی صافدلان را کافی است

خم خالی است بس از میکده افلاطون را

سرو را باری اگر هست، همین بار دل است

برگ عیش از کف افسوس بود موزون را

تشنه را موج ز کوثر نکند رو گردان

عاشق از خط نکند ترک، لب میگون را

ناگواری ز بخیلان نبرد بیرون مرگ

تا قیامت نکند هضم، زمین قارون را

باده من بود از خون دل خود صائب

سنگ اطفال بود نقل، من مجنون را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وضعیت عاشقانه و جنون‌آمیز شاعر اشاره دارد. شاعر از شور و شوقی سخن می‌گوید که در وجود مجنون وجود دارد و همچنین از زیبایی و دل‌خوشی‌های زندگی و ارتباط آن با عشق. او به تضاد بین شادی و غم، مادیات و معنویات، و عشق و جدایی می‌پردازد. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که احساسات او ریشه در درد و رنج دارد و باده‌ای که می‌نوشد، حاصل خون دل اوست. این شعر به نوعی بیانگر تجربه‌های عمیق و گزنده عاشقانه است که با زیبایی و غم توأم است.