نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من نه آن نقشم که هر ساعت نگینی خوش کنم

چون نسیم خوش نشین هردم زمینی خوش کنم

چون سویدا از جهان با گوشه دل قانعم

نیستم تخمی که هر ساعت زمینی خوش کنم

در دلم چون تیر این پهلو نشینان می خلند

از خدنگ او مگر پهلو نشینی خوش کنم

هر کمان سست نبود در خور بازو مرا

می کشم ناز بتان تا نازنینی خوش کنم

می زند خون عقیق از شوق من جوش نشاط

می شود ازنامداران چون نگینی خوش کنم

نیست چون آب گهر نقل مکان در طالعم

قطره باران نیم هردم زمینی خوش کنم

حسن شهری مغز سودا را نمی آرد به جوش

می رویم تا لیلی صحرا نشینی خوش کنم

آه کز بی حاصلیها نیست در خرمن مرا

آنقدر حاصل که وقت خوشه چینی خوش کنم

زخم تیغ او کجا صائب نصیب من شود

خاطر خود از شکست آستینی خوش کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و شرایط درونی خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که هیچ‌گاه به راحتی نمی‌تواند تغییر کند یا خود را شاد کند، مانند نسیم خوشی که هر لحظه زمین را خوشبو می‌کند. او در دلش از غم و دردهای ناشی از عشق رنج می‌برد و به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند مانند دیگران به آسودگی به زندگی ادامه دهد. شاعر می‌گوید که شادی و خوشحالی به سادگی به دست نمی‌آید و در زندگی‌اش علامت‌هایی از فقدان و بی‌حاصلی وجود دارد. در نهایت، او از زخم‌ها و دردهای عاطفی خود سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که برای یافتن آسایش و خوشبختی باید با چالش‌ها مواجه شود.