نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم

پایکوبان کوه را در دامن هامون کنم

خاکساری دست من کوتاه دارد ورنه من

می توانم خاکها د رکاسه گردون کنم

از ازل آورده با خود پختگی صهبای من

نیستم نارس که جادر خم چو افلاطون کنم

خشکی سودای من ابر بهار عالم است

هرکه زین دامان صحرا بگذرد مجنون کنم

بلبلان را چون توانم مست در گلزار دید

من که خواهم باغبان را از چمن بیرون کنم

من که می دانم سبکروحان عالم را ثقیل

یک جهان بد هضم را بر خود گوارا چون کنم

من که نتوانم بر آوردن ز پا خاررهش

خارخار عشق او را چون زدل بیرون کنم

از چه ناز سرو نارعنا کشم چون قمریان

من که صائب می توانم مصرعی موزون کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر با زبان پرشور و عاشقانه ابراز می‌کند که می‌تواند به هر کجا که بخواهد برود و زندگی را با شوری خاص و عاشقانه رنگین کند. او به قدرت خود در تغییر اوضاع و دگرگون کردن محیط اطراف اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق او چنان قوی است که می‌تواند همه چیز را تحت تأثیر قرار دهد. به‌ویژه، او از توانایی خود در جذب دیگران و ایجاد حالتی مستی و شادمانی در میان بلبلان و باغبانان صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که نمی‌تواند احساسات عاشقانه‌اش را از دل خود بیرون کند و عشقش همچنان در وجودش خواهد ماند.