غزل شمارهٔ ۵۴۱۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در سماع بیخودی چون دست بالا میکنم
کوچهها در رود نیل چرخ پیدا میکنم
با سویدای دل از سیر فلکها فارغم
گردش پرگار در مرکز تماشا میکنم
طور را گستاخی موسی بیابان مرگ کرد
من همان از سادگی عرض تمنا میکنم
بیخودی مرهم به داغ تنگدستی مینهد
هردو عالم را به یک پیمانه سودا میکنم
بادبان کشتی می میکنم سجاده را
با پریرویان مشرب سیر دریا میکنم
دامن اکسیر خرسندی به دست آوردهام
زهر اگر ریزند در جامم گوارا میکنم
مردم از مینا به ساغر باده میریزد و من
از تنکظرفی می از ساغر به مینا میکنم
تا به کی صائب عنانداری کنم سیلاب را
دست برمیدارم از دل رو به صحرا میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احوالات شاعر در لحظهای از بیخود شدن و سیر و سلوک در دنیای خیال و اندیشه است. شاعر با دست بالا کردن، به جستجوی معانی عمیق و زیباییهای زندگی میپردازد. او احساسات خود را از طریق تصویرسازیهای مختلف، مانند چرخش در کوچهها یا گردش پرگار، بیان میکند و از سادگی و دلبستگیاش به رازهای زندگی سخن میگوید. شاعر با اشاره به مرهم نهادن به دردهای تنگدستی و در عین حال لذت بردن از زندگی، اندیشههای عمیقتری را در قالب مثلاً مینوشی و خسروانی بیان میکند. او به درک خوشیها و چالشها بهطور همزمان میپردازد و به تصاویری از کشتیها، پریها و شادیهای کوچک و بزرگ از زندگی اشاره میکند. در انتها، به دنبال رهایی و پرواز از قیدهای زندگی و رابطهاش با معنا و حقیقت میباشد.