نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۱۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم

چند اوقات گرامی صرف گلکاری کنم

قامت خم گشته را نتوان به حکمت راست کرد

چند این دیوار مایل را نگهداری کنم

شد زپیری ناتوان هر عضوی از اعضای من

یک جهان بیمار را من چون پرستاری کنم

ساده لوحی بین که می خواهم به دست رعشه دار

توسن عمر سبکرو را عنانداری کنم

آفتاب تیغ زن اینجا سپر انداخته است

من درین میدان چه اظهار جگر داری کنم

در دبستان جهان تا چند با موی سفید

صرف مد عمر خود را در سیه کاری کنم

از درو دیوار این غمخانه می بارد ملال

من که را بااین غم بسیار غمخواری کنم

هست در خرمن مرامور و ملخ از دانه بیش

خوشه چینان را به احسان چون هواداری کنم

چون ز غفلت صرف مستی شد مرا سر جوش عمر

به که این ته جرعه را در کار هشیاری کنم

من که نیش پشه ای در خاک و خونم می کشد

چون دم تیغ حوادث را سپر داری کنم

چون ز طوف کعبه مقصود گردم کامیاب

من که در هر گام منزل از گرانباری کنم

من که می دانم عزیزی می دهد خواری ثمر

چون مه کنعان چرا اندیشه از خواری کنم

من که نتوانم گلیم خود بر آوردن ز آب

دیگران را باکدامین دست و دل یاری کنم

می کند سیل حوادث کوه را صائب ز جا

من که از خار و خسم کمتر، چه خودداری کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تردیدها و ناامیدی‌های شاعر در زندگی اشاره دارد. شاعر از تلاش‌های خود برای تغییر و بهبود شرایط زندگی سخن می‌گوید، اما در عین حال به ناتوانی‌های خود و پیری و بیماری اعضای بدنش اشاره می‌کند. او می‌گوید که در دنیای پر از غم و ملال، کارهایش بی‌فایده به نظر می‌رسند و به دنبال روش‌های بهتری برای مقابله با چالش‌های زندگی است. شاعر همچنین به تلاش‌های خود در مواجهه با مشکلات و عدم توانایی در تغییر شرایط اشاره می‌کند، و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در برابر سختی‌ها چه باید کرد. به بیان دیگر، این شعر تأملاتی عمیق در مورد زندگی، پیری، و چالش‌های انسانی است.