نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم

نیستیم آتش ولی در خشک و تر افتاده ایم

بحر نتواند ز ما گرد یتیمی را فشاند

قطره آبیم در حبس گهر افتاده ایم

بی بری بر خاطر آزاده ما بار نیست

ما درین معنی ز سرو آزادتر افتاده ایم

مفلسان را گوهر شهوار خون در دل کند

از گرانقدری جهان را از نظر افتاده ایم

می شود چون بید نخل ما برومند از نبات

گر به ظاهر چند روزی بی ثمر افتاده ایم

وحشت آهو دو بالا گردد از دام و کمند

ما عبث دنبال آه بی اثر افتاده ایم

برگداز جسم موقوف است امید نجات

ما که در بند نیستان چون شکر افتاده ایم

رشته جان در تن ما موی آتشدیده است

تا به فکر پیچ و تاب آن کمر افتاده ایم

این جواب آن غزل صائب که انشا کرد فیض

دوستان بهر چه دور از یکدگر افتاده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساساتی عمیق و فلسفی پرداخته است. شاعر خود را به موجی تشبیه می‌کند که در دریا افتاده است و هرچند به نظر می‌رسد در تنگنا و سختی است، اما در واقع عمق وجودش از آتش و تنهایی خالی است. او به مساله یتیمی و تنهایی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که همچون قطره‌ای از دریا در حبس افتاده است. شاعر به ارزش وجود انسان و آزادی اشاره دارد و می‌گوید که با وجود مشکلات و فشارها، همچنان از درخت سرو آزادتر هستند. همچنین به وضعیت زندگی و ناملایمات پرداخته و با تشبیهات قوی نشان می‌دهد که مانند بید می‌توانند دوباره سرسبز و پرثمر شوند. احساسات یأس و ناامیدی نیز در شعر مشهود است؛ او از دردهای درون و گرفتار شدن در دام‌ها و مشکلات زندگی صحبت می‌کند و نهایتاً با نگاهی به روابط انسانی، به دوری دوستان از یکدیگر اشاره می‌کند. به طور کلی، این شعر غم و اندیشه درباره زندگی و روابط انسانی را به تصویر می‌کشد.