نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایم

سیل بی زنهار ما در خانه پا افشرده ایم

بر در هرکس نمی ساییم رخ چون آفتاب

گنج سان در گوشه ویرانه پا افشرده ایم

چون گل پیمانه هردم بر سر دستی نه ایم

چون خم می در دل میخانه پا افشرده ایم

کوچه گرد آستین چون اشک حسرت نیستیم

همچو مژگان بر در یک خانه پا افشرده ایم

صد کبورت گر فرستد کعبه، بالین نشکنیم

ما و بت یک روز در بتخانه پا افشرده ایم

شکوه زلف از زبان ما نمی آید برون

زیر دست انداز او چون شانه پا افشرده ایم

گر سر ما بگذرد چون خوشه از گردون، رواست

در زمین قابلی چون دانه پا افشرده ایم

چون خمار می به طرف باغ زور آورده است

بر گلوی تاک بیرحمانه پا افشرده ایم

ریشه در فولاد جوهر اینقدر محکم نکرد

زیر تیغ او عجب مردانه پا افشرده ایم

خال او صائب هزاران مور دل پامال کرد

ما عبث در بردن این دانه پا افشرده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تصویر کشیدن احساسات و تجربیات عمیق انسانی پرداخته است. او به زندگی پر از درد و رنج و همچنین به عشق و وابستگی اشاره می‌کند. شخصیت‌های شعر در حالت تسلیم و تحمل قرار دارند و احساس می‌کنند که زندگی به آن‌ها بی‌رحم است. شاعر با استفاده از تصاویری چون "زیر سقف چرخ" و "پا افشرده‌ایم" به نوعی از وجود خود در این دنیای سخت و پرچالش سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه در مواجهه با مشکلات و بی‌عدالتی‌ها همچنان مقاومت می‌کنند. او به زیبایی‌های عشق و یاد عشق‌ورزی اشاره می‌کند، اگرچه آکنده از شوق و حسرت است. در نهایت، شاعر به قدرت و استقامت در برابر دردها و چالش‌ها تأکید می‌کند.