نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکنده‌ایم

تا ز روی شاهد معنی نقاب افکنده‌ایم

هم‌خیالان را به همت دستگیری می‌کنیم

نیست از غفلت اگر خود را به خواب افکنده‌ایم

همره کاهل گرانی می‌برد از پای سعی

سیل را در ره مکرر از شتاب افکنده‌ایم

ما ز روشن گوهری از پله افتادگی

سر چو شبنم در کنار آفتاب افکنده‌ایم

از لب میگون او قانع به می گردیده‌ایم

مهر گل از دوربینی بر گلاب افکنده‌ایم

هیچ کس در خاکساری نیست چون ما خوش‌عنان

چشم پیش پای مردم چون رکاب افکنده‌ایم

بهر دیدارت نظر را شست‌و‌شویی می‌دهیم

بی‌تو گر چشمی به روی آفتاب افکنده‌ایم

عارفان دل ساده می‌سازند از نقش و نگار

ما نظر از دل‌سیاهی بر کتاب افکنده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و احوال خود و دیگران می‌پردازد و از عشق و زیبایی سخن می‌گوید. او به پیچیدگی‌های زندگی و عشق اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که برای درک عشق و زیبایی باید از غفلت و خواب غفلت بیدار شویم. شاعر با ابراز هنر و تلاش، به تصویر کشیدن زیبایی‌های عشق می‌پردازد و از فقر و سادگی عشق، نسبت به زیبایی‌های ظاهری انتقاد می‌کند. او همچنین بیان می‌کند که درک عشق و زیبایی به عمق شناخت و آگاهی نیاز دارد و این‌که باید چشمان‌مان را به روی واقعیات باز کنیم و از ظواهر پرهیز کنیم.