غزل شمارهٔ ۵۴۶۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما ز شغل آب و گل آیینه را پرداختیم
خانه سازی را به خودسازی مبدل ساختیم
می کند خون در جگر باد خزان را همچو سرو
رایت سبزی که از آزادگی افراختیم
تا نسوزد آرزو در دل، نگردد سینه صاف
ما به این خاکستر این آیینه را پرداختیم
گوهر درد طلب در دامن ساحل نبود
قطره خود را عبث واصل به دریا ساختیم
از نفس آیینه ما داشت زنگ تیرگی
صاف شد آیینه ما تا نفس را باختیم
بخت رو گردان شد از ما تا برآوردیم تیغ
فتح از ما بود در هرجا سپر انداختیم
نیست صائب خاکساران را دماغ انتقام
ما به فردای جزا دیوان خود انداختیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر تلاش انسانی برای خودسازی و به کمال رساندن خود است. شاعر از کار و جدیت در ساختن آیینهای از وجود خود سخن میگوید که نمادی از خلوص و آزادی است. با استفاده از تمثیلهای طبیعی مانند باد خزان و سرو، به دشواریها و چالشهای راه رشد اشاره میکند. در ادامه، شاعر به این نکته میپردازد که اگرچه در زندگی مشکلات و ناکامیهایی وجود دارد، اما با صداقت و تلاش، میتوان به روشنایی و حقیقت دست یافت. در نهایت، او به مسأله عدالت و مقاومت در برابر ظلم اشاره میکند و به اهمیت عمل در برابر سرنوشت و قضاوتهای نادرست اشاره مینماید.