غزل شمارهٔ ۵۴۶۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم
پیر می گردیم تا روزی به شب می آوریم
روزه حرف طلب دارد لب اهل کرم
ما به منزل میهمان را بی طلب می آوریم
رزق اگر دارد کلیدی در کف دست دعاست
بی سبب ما زور بر پای طلب می آوریم
منت مشکل گشایان نی به ناخن می کند
زور بر دست دعای نیمشب می آوریم
شوخ چشمی بین که پیش در شهوار حسب
استخوان پوسیده ای چند از نسب می آوریم
بیستون را تیشه ما در فلاخن می نهد
برجبین چون چین جواهر از غضب می آوریم
صائب از اوضاع ما شوریده احوالان مپرس
گوشه ای داریم و روزی را به شب می آوریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره دشواریهای زندگی و تلاش انسان برای کسب روزی و رفع نیازهاست. شاعر از رنج و مشقتهایی که در طول عمر متحمل میشود صحبت میکند و بیان میکند که علیرغم این تلاشها، روزی خود را از خداوند میطلبد و به لطف و کرم او امید دارد. همچنین اشاره میکند که در دعا و درخواست از خداوند باید صبر و توکل داشت و بهعنوان مهمان در دنیا، به نعمتها و رزق الهی اعتماد کند. در پایان، شاعر میگوید که با وجود مشکلات، زندگی ادامه دارد و همواره به دنبال راهی برای تأمین نیازها هستند.