نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۸۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم

سر شوریده منصور را بر دار می بستم

من آن روزی که در عشق سخن ثابت قدم بودم

کمر در خدمت هر نقطه چون پرگار می بستم

زدینداری اسیر صد گره چون سبحه گردیدم

رهین یک گره بودم اگر زتار می بستم

تو با اغیار در سیر چمن بودی و من در دل

ز آه سرد نخل ماتم اغیار می بستم

به تکلیف بهاران شاخسارم غنچه می بندد

اگر در دست من می بود اول بار می بستم

اگر صائب هوا می بود در فرمان عقل من

به دوش باد تخت خود سلیمان وار می بستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شور آن سخن می‌گوید و از خودگذشتی و فداکاری در راه عشق یاد می‌کند. او به صراحت بیان می‌کند که اگر عشقش اجازه می‌داد، سرِ عاشقی را بر دار می‌نهاد و برای عشق خود، هر دشواری را تحمل می‌کرد. شاعر خود را در بحر عشق به صورت اسیری می‌بیند که به بسیاری از مسائل گرفتار شده است. او به دل‌تنگی و غم ناشی از جدایی اشاره می‌کند و از مسئولیت و تکلیف خود در مقابل عشق می‌گوید. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که ای کاش قدرت و اختیاری داشت تا عشق را به بهترین نحو ابراز کند.