نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتم

ز آزادی سخن در حلقه زنجیر می گفتم

نشد قسمت درین عالم مرا یک چشم بیداری

همان در خواب، خواب دیده را تعبیر می گفتم

من آن روزی که در آوارگی ثابت قدم بودم

ز وحشت ناف آهو را دهان شیر می گفتم

در آن فرصت که چشم عاقبت بین داشت بینایی

گل بی خار را من خار دامنگیر می گفتم

من آن روزی که برگ شادمانی داشتم چون گل

بهار خنده رو را غنچه تصویر می گفتم

هنوزم از دهان چون صبح بوی شیر می آمد

که چون خورشید مطلعهای عالمگیر می گفتم

غبارآلود می آمد سخن بر لب مرا صائب

اگر گاهی به سهو افسانه تعمیر می گفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تکرار مفاهیمی چون آزادی، خواب و بیداری، و احساسات ناشی از شرایط سخت زندگی پرداخته است. او از زنجیرهایی که او را در خواب نگه داشته و ناتوانی‌اش در درک واقعیت سخن می‌گوید. در عین حال، او به روزهایی یاد می‌کند که در اوج ناامیدی و آوارگی، توانسته تصویری زیبا از زندگی و شادی را ارائه دهد. بیان می‌کند که حتی در شرایط دشوار، پیشانی خود را به روی خواب‌های شیرین و امیدها باز کرده است. شعر در عین حال به احساس غربت و غبارآلودگی فکر و احساسات شاعر اشاره دارد و نشان می‌دهد که در دل تاریکی‌ها نیز، آرزوهایی برای دنیای بهتر و شاداب‌تر وجود دارد.