نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۸۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم

همان خورشید تابانم اگر در زیر پا افتم

به ذوق ناله من آسمان مستانه می رقصد

جهان ماتم سرا گردد اگر من از نوا افتم

درین دریای پرآشوب پنداری حبابم من

که در هر گردش چشمی به گرداب فنا افتم

چو آتش صاف از قید علایق کرده ام خود را

نگیرد نقش پهلویم اگر بر بوریا افتم

خبر از خود ندارم چون سپند از بیقراریها

نمی دانم کجا خیزم نمی دانم کجا افتم

نیفتم از صدا گر صد شکستم بر شکست آید

نیم چینی که از اندک شکستی از صدا افتم

عنان اختیار از دست چون برگ خزان دادم

چو برق وباد خاکم می دواند تا کجا افتم

ز من چون پرتو خورشید ناسازی نمی آید

اگر خاری به دامانم درآویزد ز پا افتم

تلاش مسند عزت ندارم چون گرانجانان

عزیزم هر کجا چون سایه بال هما افتم

گشایش نیست در پیشانی تخم امید من

گره در کار آب افتد اگر در آسیا افتم

پی تحصیل روزی دست و پایی می زنم صائب

نمی روید زر از جیبم که چون گل برقفا افتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس فردی است که ارزش خود را مستقل از اوضاع و احوال بیرونی می‌بیند. شاعر به روشنی می‌گوید که مانند خورشید تابان است و از قیمت و ارزش خود در قحطی نمی‌کاهد. او احساس می‌کند که صدای ناله‌اش می‌تواند آسمان را به رقص درآورد و با قدرت نواهایش، جهان را متاثر کند. همچنین، او خود را مانند حبابی در دریای پرآشوب می‌بیند که در هر لحظه ممکن است به فنا برود. شاعر از عدم وابستگی به چیزها و علایق دنیوی سخن می‌گوید و احساس می‌کند که راهی جز رها شدن از آن‌ها ندارد. او به بی‌قراری خود اشاره می‌کند و از بی‌هدف بودنش صحبت می‌کند. در نهایت، او به ناتوانی در حفظ داشته‌هایش مانند مقام و عزت اشاره می‌کند و می‌گوید که تلاش برای روزی می‌کند، اما از جیبش چیز ارزشمندی نمی‌روید. در مجموع، این شعر حس تنهایی، ناپایداری و جستجوی معنای زندگی را به تصویر می‌کشد.