نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به رغبت نقد جان به یار سیمبر دادم

ازین سودا پشیمان نیستم چون زر به زر دادم

نشد شایسته رخسار پاکش گرچه چندین ره

به خورشید درخشان شستشوی چشم تر دادم

ز خجلت برنیارم سر چون شاخ بی ثمر گرچه

ز هر کس سنگ خوردم در تلافی من ثمر دادم

ز طوفان می کند رقص روانی بادبان من

عنان کشتی خود تا به دریای خطر دادم

اگر چون نیشکر سنگین دلان در هم شکستندم

نگفتم حرف تلخی در تلافی من شکر دادم

نوا پرداز شد مرغ سحر از هایهوی من

به نی من در میان ناله پردازان کمر دادم

عنانداری نمی آمد ز من سیل بهاران را

دل دیوانه را در کوچه و بازار سر دادم

به خون چون تیشه شیرین کردن چرخ آخر دهانم را

چه حاصل زین که من چون کوهکن داد هنر دادم

ز هر نیشی مرا سر چشمه نوشی است در طالع

نه از عجزست گر من تن به زخم نیشتر دادم

فرو رفتم چنان در خویشتن از خرده بینی ها

که از راز شرر در سینه خارا خبر دادم

دهن وا کرد چون سوفار در خون خوردنم صائب

به هر کس چون خدنگ آهنین دل بال و پر دادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که به نقد و بررسی روح و جان خود پرداخته است. او به یار محبوبش از جان و دل، حتی با دردی که می‌کشد، عشق می‌ورزد و از این عشق پشیمان نیست. شاعر به تلاش‌هایی که برای فرار از غم و اندوه کرده، اشاره می‌کند و از اینکه در برابر ناملایمات و سنگ‌اندازی‌ها برنخاسته، بلکه با صبر و شکیبایی پاسخ داده است، سخن می‌گوید. او به تصویر کشیدن رنج‌ها و مشکلاتش ادامه می‌دهد و از اینکه چگونه با وجود زخم‌ها و تلخی‌ها، به زیبایی و نیکی پاسخ داده و هنری را ابراز کرده است، می‌گوید. در نهایت، او به عمق احساسات خود و تلاش برای پیدا کردن شیرینی در زندگی اشاره دارد، حتی اگر با درد و رنج همراه باشد.