غزل شمارهٔ ۵۴۹۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم
دعای طاق ابرویت به محراب دگر بردم
درین مدت که عمر من سرآمد در نظر بازی
چه از خورشید خسارت بغیر از چشم تر بردم
به کوته دستی من خون اگر گریند جا دارد
که من دست تهی چون بهله زان موی کمر بردم
مرا زیبد به سربازان عالم گردن افرازی
که گوی دل زچوگان خم زلفت بدر بردم
برهمن گرمرا سوزد به صندل جای آن دارد
که بر پای صنم تا جبهه سودم دردسر بردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به درد و ناکامی خود اشاره میکند که از عشق و زیبایی معشوقش ناشی شده است. او از دعای ابروهای معشوق به عنوان منبع امید یاد میکند و از اینکه عمرش در انتظار معشوق سپری شده، ابراز ناراحتی میکند. شاعر به کوتاهی دست خود اشاره دارد و میگوید که اگر دردی از جای خالی خود میکشد، طبیعی است، زیرا او تنها با یاد معشوق و زیباییهایش زندگی کرده است. در انتها، او به قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگیاش تأکید میکند.