غزل شمارهٔ ۵۴۹۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم
تماشای فروغ گوهر نایاب خود کردم
چه سازد با دل دریا کش من تلخی عالم
مکرر بحر را در کاسه گرداب خود کردم
ندارد خواب عاشق ورنه من افسانه عالم
به کار چشم بیدار و دل بیخواب خود کردم
از آن است تاج شاهان پایتخت اعتبار من
که از دریا قناعت چون گهر با آب خود کردم
ز خواب مرگ چون نبود مرا امید بیداری
که من در روزگار زندگانی خواب خود کردم
خودی پیچیده بود از قبله حق روی من صائب
نمازم رد نشد تا پشت بر محراب خود کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به زندگی و عشق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، تلخیهای زندگی را میپذیرد و به عقیده خود، قناعت را چون گوهر نایاب در دل دارد. او به عدم خواب و بیداری دل عاشق اشاره میکند و از تجربیات خود در زندگی میگوید. در نهایت، رابطهاش با خدا و عبادت را مورد تأکید قرار میدهد و بیان میکند که نمازش تا زمانی که در برابر حق ایستاده است، رد نشده است.