نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردم

که چون تبخال من از تشنگی سیراب می گردم

سفیدی کرد چشمم را کف دریای نومیدی

همان من در تلاش گوهر نایاب می گردم

پر از گوهر کنم گر چون صدف دامان سایل را

همان چون ابرنیسان از خجالت آب می گردم

چه حاصل کز درازی رشته عمرم شود افزون

چو من از بیقراری خرج پیچ و تاب می گردم

جواب خشک می گوید به رویم ابر دریا دل

چو گوهر گرچه از یک قطره من سیراب می گردم

همان مشت خس و خاری است از گردش مرا حاصل

به گرد خویشتن چندان که چون گرداب می گردم

به صد جانب برد دل در نمازم از پریشانی

به رنگ سبحه من سرگشته در محراب می گردم

ندارد نفس کافر در مقام فیض دست از من

گران از خواب غفلت بیش در محراب می گردم

شبستان جهان را گرچه روشن از بیان دارم

همان چون شمع صائب از خجالت آب می گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالتی عاطفی و روحی سخن می‌گوید که به خاطر تشنگی و ناامیدی بسیار می‌نالد. او به نوعی بی‌قراری دچار است و در جستجوی حقیقت و معنای زندگی می‌باشد. با تصاویر زیبا و نمادین، به ناامیدی و تلاش برای رسیدن به آرامش و پیدا کردن ارزش‌ها اشاره می‌کند. شاعر به تصویرسازی‌های مختلفی از جمله شباهت بین خودش و طبیعت، و همچنین به بی‌ثمری تلاش‌هایش پرداخته و از اضطراب و پریشانی در زندگی یاد می‌کند. در نهایت، او از غفلت‌ها و سردرگمی خود در تلاش برای نیل به روشنی و حقیقت سخن می‌گوید.