نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۰۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردم

که از لب تشنگی سیراب چون تبخال می گردم

زوحشت سایه را چون نافه از خود دور می سازد

غزال شوخ چشمی را که من دنبال می گردم

چو نقش پا گزیدم خاکساری تا شوم ایمن

ندانستم ز همواری فزون پامال می گردم

سگ از همراهی اصحاب کهف از شیر مردان شد

ندارم گرچه حالی گرد اهل حال می گردم

کف خاکسترم اما اگر طالع کند یاری

زقرب شعله چون پروانه زرین بال می گردم

ز کوه درد لنگر می توانم گشت دریا را

چو بیدردان به ظاهر گرچه فارغبال می گردم

چنان حرص گران رغبت سبک کرده است عقلم را

که از بار گران آسوده چون حمال می گردم

چرا بیهوده گردم گرد خرمن تنگ چشمان را

چو من قانع به گردازدانه چون غربال می گردم

چه با من می تواند کرد صائب آتش دوزخ

چو من آب از حجاب زشتی اعمال می گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تفکرات شاعر می‌پردازد. شاعر می‌گوید که با وجود درد و رنج، خوشحال است زیرا این تجربیات او را سیراب می‌کند، به مانند کسی که از تشنگی رها شده باشد. او می‌خواهد از ترس و وحشت فاصله بگیرد و به دنبال زیبایی‌ها و شادی‌ها می‌گردد، مانند غزالی که در جستجوی خوشبختی است. شاعر به خاکساری و فروتنی اشاره می‌کند و از اینکه در مسیر زندگی با چالش‌های زیادی روبروست، آگاه است. او اشاره به این دارد که حتی اگر در ظاهر آرام باشد، درونش پر از درد و چالش‌های فراوان است. همچنین، به حریص بودن انسان‌ها و کوتاهی عقل در برابر دنیا اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر با بیان اینکه نیکوکاران می‌توانند از زشتی اعمال خود دور شوند، به امید و اعتقاد به بهتر شدن و قناعت در زندگی اشاره می‌کند. این اشعار ترکیبی از حسرت، امید و تلاش برای رهایی از مشکلات را به تصویر می‌کشد.