نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۱۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

برآن می داردم همت که از افغان دهن بندم

ز سنگ سرمه سدی پیش یأجوج سخن بندم

گرفتم نیست در پیراهن من چاک رسوایی

ز مشت خون خود چون گرگ تهمت را دهن بندم

ز جوی شیر روشن ساخت راه قصر شیرین را

کمر چون تیشه می خواهم به خون کوهکن بندم

به نامم خاتم شه در غریبی خانه می سازد

چرا دل چون عقیق از ساده لوحی بر یمن بندم

ز چشم زخم کثرت دور با خود خلوتی دارم

که در بر روی ماه مصر و بوی پیرهن بندم

به این افسره طبعان صحبت من در نمی گیرد

اگر چون شمع آتش بر زبان خویشتن بندم

نه آسان است مروارید را یاقوت گرداندن

چه خونها می خورم تا رنگ بر روی سخن بندم

از بس ترسیده چشم صائب از قرب گرانجانان

نسیم مصر اگر آید در بیت الحزن بندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و عواطف عمیق شاعر می‌پردازد. شاعر از تلاش خود برای مواجهه با چالش‌ها و ناملایمات زندگی سخن می‌گوید. او می‌خواهد از زبان و دهن خود محافظت کند و با مقاومت در برابر تهمت‌ها و مشکلات، به شکوفایی و پیروزی دست یابد. همچنین، شاعر به درون‌نگری و تنهایی خود اشاره می‌کند و عزم خود را برای مقابله با زخم‌ها و دشواری‌ها نشان می‌دهد. در نهایت، او به زیبایی و ارزش واقعی کلمات و احساساتش ارج می‌نهد و از سختی‌هایی که برای بیان آن‌ها متحمل شده، یاد می‌کند.