نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به قدر آشنایان از خرد بیگانه می گردم

اگر خود در نیابم یک زمان دیوانه می گردم

اگرچه همچو بو در زیریک پیراهنم با گل

نسیمی گر وزد بر من ز خود بیگانه می گردم

کباب من ز بیم سوختن بر خویش می گردد

به ظاهر گرد عالم گرچه بیدردانه می گردم

به چشم قدردانان قطره دریایی است بی پایان

نه کم ظرفی است گر بیخود به یک پیمانه می گردم

نه از زهدست بر سر گشتگانم رحم می آید

اگر گاهی شکار سبحه صددانه می گردم

زمام ناقه لیلی است هر موج سراب او

در آن وادی که چون مجنون من دیوانه می گردم

ندارد گردش ما و تو با هم نسبت ای حاجی

تو گرد خانه ومن گرد صاحبخانه می گردم

نمی دانم جدا از عشق حسن آشنارو را

به یاد شمع برگرد سر پروانه می گردم

ندارد گرچه منزل خانه پردازی که من دارم

به گرد کعبه و بتخانه بیتابانه می گردم

خم سربسته جوش باده را افزون کند صائب

به لب مهر خموشی گر زنم دیوانه می گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس گمگشتگی و دیوانگی شاعر است. او به دنبال فهم و شناخت خود و جستجوی حقیقت است، اما در این مسیر از خود بیگانه می‌شود. شاعر از حسرت و دلتنگی برای عشق و زیبایی‌ها سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی در میان دلدادگان و زیبایی‌ها نیز احساس تنهایی می‌کند. همچنین، او به تضاد میان ظاهر و باطن اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه به نظر می‌رسد در دنیا بی‌درد است، اما در واقع در درونش دچار افکار و احساسات پیچیده و دیوانه‌کننده‌ای است. در نهایت، شاعر از عشق و شور و شوق درونی خود سخن می‌گوید که او را به سمت عشق و دیوانگی می‌کشاند.