نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۲۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به ظاهر گرچه مهری بر لب خاموش خود دارم

حباب آسا محیطی در ته سرپوش خود دارم

ندارد اختیاری آسمان در سیر و دور خود

که این خمخانه را من بیقرار از جوش خود دارم

نمی آساید از مشق کشاکش رشته جانم

اگرچه بحر را چون موج در آغوش خود دارم

کنم با روی خندان تلخکامان را دهن شیرین

نیم زنبور تا از نیش پاس نوش خود دارم

کند دل هر نفس در کوچه ای جولان ز خود کامی

چه خونها در جگر زین طفل بازیگوش خود دارم

به قدر بیخودی چون می توان گل چیدن از ساقی

درین محفل چه افتاده است پاس هوش خود دارم

سراپا یک دهن خمیازه ام صائب از حیرانی

اگرچه ماه را چون هاله در آغوش خود دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر به احساسات و درونیات خود اشاره می‌کند. او ظاهراً آرام و بی‌خبر به نظر می‌رسد، اما در واقع در درونش آشفتگی و دغدغه‌هایی وجود دارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، مانند حباب و موج، نشان می‌دهد که حتی اگر در ظاهر آرام باشد، در باطن ناآرام و مشغول به تفکر است. او تلاش می‌کند که با دیگران به طرز مثبت و دلنشین رفتار کند، هرچند خود در رنج و تردید به سر می‌برد. در نهایت، او به نوعی از حیرانی و سردرگمی اشاره می‌کند، در حالی که همواره در جستجوی آرامش و درک از وضعیت خود است.