نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم

چه مجنونم که چشم روغن از ریگ روان دارم

فروغ آفتابم، سرکشی از من نمی آید

اگر بر آسمان باشم نظر بر آستان دارم

به هر جانب که روآورم شکستم بر شکست آید

همیشه همچو رنگ عاشقان رو در خزان دارم

زبان گندمین نان مرا پخته است در عالم

چرا چون خوشه گردن کج به پیش این و آن دارم

به من از رخنه دیوار، خود را می رساند گل

چه لازم دامن در یوزه پیش باغبان دارم

به ظاهر خنده رو افتاده ام چون صبحدم، اما

تبی چون آفتاب گرمرو در استخوان دارم

ندارد ریشه در خاک تعلق سرو آزادم

دلی آماده پرواز چون برگ خزان دارم

ز چرخ آهنین باز و چرا چون تیر نگریزم

تن خشکی مهیای شکستن چون کمان دارم

به اندک سختیی چون نخل موم از هم نمی پاشم

اگر چه مغزم اما جان سخت استخوان دارم

زلیخا همتی در عرصه عالم نمی بینم

وگر نه جنس یوسف کاروان در کاروان دارم

مزاج نازک احباب را فهمیده ام صائب

چو غنچه مهر خاموشی به لب با صد زبان دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و متناقض شاعر است. او از امید به خسیسان و علاقه به دنیای مادی سخن می‌گوید، در حالی که درونش از درد و تنهایی رنج می‌برد. او نشان می‌دهد که با وجود ظاهری شاداب و خنده‌رو، در واقع احساسات عمیق و آتشین در درونش دارد. شاعر به آزادی و پرواز روح اشاره می‌کند و از سختی‌های زندگی همچون نخل مقاوم صحبت می‌کند. او همچنین به ناپایداری روابط انسانی و تفاوت‌های موجود در بین احساسات و برخوردها اشاره می‌کند. به‌طور کلی، شعر تبیین‌کننده‌ی تضاد بین ظواهر و باطن، آزادی و اسارت است.