نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من از گلبانگ رنگین روی گلهای چمن دارم

عقیق نامدارم حق شهرت بر یمن دارم

اگر بیرون نمی آیم ز خلوت نیست بی صورت

سخن رو در من آورده است و من رو در سخن دارم

کجا همسنگ با من می شود مجنون بیجوهر

که من سنگ فسان از بیستون چون کوهکن دارم

نمی گردد حجاب نور وحدت پرده کثرت

نظر بر شمع چون پروانه من از انجمن دارم

ز آب زندگانی تازه دارد جان خشکم را

عقیق آبداری کز خموشی در دهن دارم

از آن بوی پیراهن به یاد یوسفم قانع

که چشمی نیست در دنبال این نعمت که من دارم

ز غربت دیگران را داغ اگر بر دل بود صائب

به دل چون لاله من داغ غریبی در وطن دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر درباره عشق، هویت و ادراکات درونی او می‌پردازد. شاعر از زیبایی و رنگارنگی گل‌ها صحبت می‌کند و خود را به عنوان شخصیتی با ارزش توصیف می‌کند. او به خلوت و درون خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در سخن، وجود خود را یافته است. او ضمن مقایسه خود با مجنون، از عمق وجود و حقیقت خویش سخن می‌گوید. شاعر به وحدت و نور اشاره می‌کند و از حس عمیق خود نسبت به زندگی و یاد یوسف صحبت می‌کند، که نمادی از عشق و وفاداری است. در نهایت، او به حس غربت و داغ در دل در وطن اشاره می‌کند، که نشان‌دهنده ناراحتی و تنهایی اوست.