نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۳۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه سازد گرد کلفت با دل شادی که من دارم

ندارد پای در گل سروآزادی که من دارم

گریبان چاک سازد پرده گوش فلکها را

از آن بیداد گر در سینه فریادی که من دارم

ز حیرت چشم آهو را به آهو دام می سازد

نمی خواهد کمند و دام صیادی که من دارم

گرانی می کند چون تیشه بر من هر پر کاهی

ز بس فرسوده گردیده است بنیادی که من دارم

به تردستی ز خارا نفش شیرین محو می سازد

اگر تن در دهد در کار فرهادی که من دارم

سلیمان را ز تاج سلطنت دلسرد می سازد

ز سودا بر سر این چتر پریزادی که من دارم

به کوه قاف دارم از توکل پشت چون عنقا

ندارد هیچ رهرو بر کمر زادی که من دارم

به من کفرست در شرع محبت تهمت نسیان

که ذکر خیر احباب است اورادی که من دارم

که می گوید پری در دیده مردم نمی آید

که دایم در نظر باشد پریزادی که من دارم

به خون می شست از آب زندگانی خضر دست خود

اگر می دید دست و تیغ جلادی که من دارم

ز وحشت می رود چون دود جغد از روزنم بیرون

خراب افتاده است از بس غم آبادی که من دارم

از آن در غورگیها مویز انگور من صائب

که بر نگرفت از من چشم استادی که من دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات شعری به احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر اشاره دارد. شاعر از حالتی شاد و آزادانه سخن می‌گوید که متعلق به خود اوست و هیچ چیز نمی‌تواند آن را خدشه‌دار کند. به شدت از ظلم و بی‌عدالتی موجود در دنیا صحبت می‌کند و احساس ناامیدی و غم را از تجربه‌هایش بیان می‌کند. او به زیبایی‌های عشق و دوستی نیز اشاره دارد و در نهایت حس تنهایی و اندوه ناشی از دلتنگی‌هایش را به تصویر می‌کشد. شاعر در شعر خود از تصاویری مانند پری‌زاد، آهو و چتر استفاده می‌کند تا احساساتش را عمیق‌تر و ملموس‌تر بیان کند. کل شعر بر نشانه‌های محدودیت و خواسته‌های عمیق انسانی تاکید دارد.