نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم

گران محمل تر از خواب است شبگیری که من دارم

کند خون در جگر بسیار نعمتهای الوان را

درین مهمانسرا چشم و دل سیری که من دارم

شود سیر از جهان برهر که افتد چشم سیر من

کدامین کیمیاگر دارد اکسیری که من دارم

من و نالیدن از سودای عشق او معاذالله

نمی آید صدا بیرون ز زنجیری که من دارم

ز وحشت خانه صیاد داند سایه خود را

درین وادی نظر بر صید نخجیری که من دارم

ز خجلت آه بی تاثیر من در دل بود دایم

ز ترکش بر نیاید از کجی تیری که من دارم

نمی باید سلاحی تیز دستان شجاعت را

که در سرپنجه خصم است شمشیری که من دارم

شراب کهنه در پیری مرا دارد جوان دایم

که دارد از مریدان این چنین پیری که من دارم

مگر در خواب بیند کعبه مقصود را صائب

درین وادی ز عزم سست شبگیری که من دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف وضعیت و احساسات خود می‌پردازد و از درد و رنج عشق سخن می‌گوید. او به تضاد میان آرامش و سختی زندگی اشاره دارد و می‌گوید که در این مهمان‌سرای دنیا، دل و چشمش هرگز سیر نمی‌شوند. شاعر از جنبه‌های مختلف زندگی و عشق، از جمله خستگی، حسرت و اشتیاق سخن می‌گوید و به سنگینی بار این احساسات اشاره می‌کند. همچنین او از قدرت و شجاعت صحبت می‌کند و بر این باور است که نیازی به سلاح نیست، چرا که خود را در دام خصم می‌بیند. در نهایت، او از خواب و رویا نیز یاد می‌کند و به نوعی احساس عدم قطعیت و ناامیدی در مسیر خود اشاره دارد.