نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز جام بیخودی چون لاله مست از خاک بر خیزم

ز مهد غنچه چون گل با دل صد چاک بر خیزم

نه سروم کز رعونت سبزه را در زیر پامانم

چمن از خاک برخیزد چو من از خاک برخیزم

مرا هر شمع چو پروانه از جا در نمی آرد

مگر از جا به ذوق شعله ادراک برخیزم

مرا زافسردگی در تنگنای سنگ مردن به

که چون آتش به امداد خس و خاشاک برخیزم

چو شبنم کرده ام گردآوری خود را درین گلشن

به اندک جذبه ای از هستی خود پاک برخیزم

مرا با خاکساریهاست پیوندی درین گلشن

که می پیچم به خود تا از زمین چون تاک برخیزم

شلاین تر ز خون ناحقم در هر چه آویزم

نه گردم کز بر افشاندن از آن فتراک برخیزم

نخوابیده است با کین کسی هرگز دل صافم

ز بستر چون دعا از سینه های پاک برخیزم

دل بی غم زمین شوره باشد تخم پاکم را

بسامان همچو آه از سینه غمناک برخیزم

نه زنگم کز گرانجانی به خاطرها گران باشم

سبک چون عکس از آیینه ادراک برخیزم

من آن ابرم که در چشم گهرها آب نگذارم

ز هر بحری که با این دیده نمناک برخیزم

ز رشک بیقراران سوختم کو آتشین رویی

که من هم چون سپند از جای خود چالاک برخیزم

مرا از گوشه خلوت مخوان در مجلس عشرت

چه افتاده است بنشینم خجل غمناک برخیزم

مرا چون سبزه زیر سنگ دارد آسمان صائب

شوم سر وی اگر از سایه افلاک برخیزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیتی شاعر به توصیف حالتی از بی‌خودی و شوق زندگی می‌پردازد. او خود را مانند لاله‌ای در خاک تصور می‌کند که از بی‌خودی و مستی برمی‌خیزد. همچنین به زیبایی و ضعف انسانی اشاره دارد و اکراه از ماندن در تنگناهای ظلم و افسردگی را بیان می‌کند. شاعر به احساساتی چون عشق و شادابی اشاره می‌کند و تأکید دارد که با جذبه‌ای از هستی، باید برخیزد. او در تلاش است تا از زمین و محدودیت‌هایش جان بگیرد و به اوج معنویات و زیبایی‌ها برسد. این اشعار حس شور و شوق زندگی، سرزندگی و تلاش برای جستجوی حقیقت را بیان می‌کند. در نهایت، پیوند عمیق او با طبیعت و وجود خود نیز در این اشعار مشخص است.