نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم

ز دشمن دیگران ترسند و من از خویش می ترسم

نگاه موشکافان را نظر بر عاقبت باشد

ز نوش این جهان تلخ بیش از نیش می ترسم

میانجی سنگ ره می گردد ارباب توکل را

من از رهبر درین وادی ز رهزن بیش می ترسم

به عنوانی که می ترسند از رفتن گرانجانان

من از بودن درین زندان پر تشویش می ترسم

جنون سرکش من طوق فرمان برنمی دارد

ز بدمستان فزون از عقل دوراندیش می ترسم

دعای تنگدستان فتح را در آستین دارد

ز شاهان بیش من از مردم درویش می ترسم

گرانی می شود در صبح افزون خواب غفلت را

از آن صائب من از موی سفید خویش می ترسم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به انواع ترس‌های خود اشاره می‌کند. او از دشمنی که در درون خود دارد بیشتر از دشمنان خارجی می‌ترسد. به عاقبت کارهای دنیا و تلخی‌های آن نیز نگران است. همچنین، ترس از رهبران و افرادی که به آنان اعتماد می‌کند، او را آزار می‌دهد. او از زندان ذهنی و اضطراب‌های خود وحشت دارد و می‌ترسد که عقلش از دست برود. در پایان نیز نگران است که غفلت و خواب بی‌توجهی او را به عواقب بدی دچار سازد. در کل، این شعر انعکاسی از درون‌نگری و نگرانی‌های عمیق شاعر است.