نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لب میگون تو خمار کند تقوی را

چشم بیمار تو آرد به زمین عیسی را

سرو بسیار به رعنایی خود می نازد

جلوه ای سر کن و کوتاه کن ای دعوی را

می کند حسن ز خط صورت دیگر پیدا

قلم موی نماید هنر مانی را

شعله شوق ز شمشیر نگرداند روی

لن ترانی نشود بند زبان موسی را

در شکست دل ما سعی فلک بیجا نیست

می کند آینه صاف خجل زنگی را

هر که از زنگ دویی آینه را سازد پاک

بیند از چشم غزالان، نگه لیلی را

جلوه صبح نخستین به زمانی نکشید

نفسی تیره کند آینه دعوی را

گرچه بی بال کند معنی نازک پرواز

لفظ پاکیزه پر و بال بود معنی را

عجبی نیست دل صائب اگر رام تو شد

دانه خال تو در دام کشد وحشی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و تأثیر او بر دل عاشق را تجلیل می‌کند. لب‌ها و چشم‌های معشوق باعث خمار و ضعف تقوا می‌شود و به چشم بیمار او، عیسی (نماد نجات و شفا) را به زمین می‌آورد. معشوق با زیبایی‌هایش، گل‌ها و سروها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و هنر خود را به نمایش می‌گذارد. عاشق در دل خود شعله شوق را دارد و رغم زبان موسی، توانایی بیان احساساتش را ندارد. در عین حال، شکست دل او نتیجه‌ای طبیعی از گردش فلک است. هر کسی که تلاش کند تا دلش را از آلودگی دور کند، زیبایی‌های دنیای عشق را می‌بیند. صبح اولین جلوه‌اش به اوج نمی‌رسد و هر نفس می‌تواند آینه ادعا را تیره کند. در نهایت، عشق و زیبایی معشوق همه را در دام خود می‌کشد.