غزل شمارهٔ ۵۵۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند بر کوردلان جلوه دهم معنی را؟
پیش دجال کشم مایده عیسی را
در دیاری که ز ارباب تمیزست ز کام
غنچه آن به که کند مهر، لب دعوی را
سوزنی گر نکشد سرمه بینش در چشم
نتوان عیب نمودن نفس عیسی را
خصم انگشت چرا بر سخن من ننهد؟
بر سر چوب بود حس بصر، اعمی را
هر که با خود دو گواه از رگ گردن دارد
می برد پیش، دو صد دعوی بی معنی را
نتوان بر سخن روشن من پرده کشید
چه غم از موجه نیل است کف موسی را؟
صائب از تیرگی بخت سخن شکوه مکن
کز سیه خانه گزیری نبود لیلی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعاتی چون حقیقت، بصیرت و انزوا در جامعه میپردازد. شاعر به چالشهایی اشاره میکند که در مسیر بیان حقیقت وجود دارد و از ناتوانی برخی افراد در درک آن سخن میگوید. او از وجود دو گواه به عنوان نشانهای برای صدق یک ادعا یاد میکند و تأکید میکند که نمیتوان سخنان روشن را پنهان کرد. همچنین به نوعی ناامیدی و تیرهروزی اشاره میکند که در زندگی برخی افراد وجود دارد و از آن به عنوان یک واقعیت غیرقابل تغییر یاد میشود. در نهایت، شاعر از ناتوانی افراد در فهم عمیق مسائل به شکایت میپردازد.