نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم

چه گستاخم که خون شبنم از خورشید می خواهم

به صد لب چون نخندد بخت بر امید نایابم؟

نبات از سرو می جویم، ثمر از بید می خواهم

چو شبنم صاف از قید تعلق کرده ام خود را

همین روی دلی از پرتو خورشید می خواهم

به من تکلیف آب زندگی کردن، بود کشتن

ترا ای خضر در قید جهان جاوید می خواهم

سرو برگ شکفتن نیست همچون غنچه ام صائب

دلی از واشدن پیکان صفت نومید می خواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از آرزوها و خواسته‌های خود سخن می‌گوید. او به دنبال عشق و امید است و با اشاره به تیرگی‌های زندگی، خواهان روشنایی و زندگی است. شاعر می‌خواهد از درد و رنج دوری کند و به آرامش و شادی برسد. او خود را از بند تعلقات آزاد کرده و به دنبال جانی تازه و امیدی نو است. در نهایت، او دلی سرزنده و شاداب می‌طلبد، مثل جوانه‌ای که شکفته می‌شود، و از ناامیدی و یأس دوری می‌جوید.