نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۸۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم

غبارآلود شد آیینه چشم جهانبینم

ز غفلت در بهشت بیخودی بودم، ندانستم

که دارد تلخی تعبیر در پی خواب شیرینم

زمین پست فطرت کیست تا نخجیر من گردد

که گردون سینه کبک است پیش چنگ شاهینم

ز سوز عشق هر مو برتنم شمع می سوزد

نه مجنونم که چشم شیر باشد شمع بالینم

مرا تهدید فردا می دهد واعظ، نمی داند

که من امروز در دوزخ ز چشم عاقبت بینم

نظر واکرده ام در وحشت آباد پریشانی

بنات النعش آید در نظر چون عقد پروینم

به کردار بد و افعال زشت من مبین صائب

همینم بس که از مدحتگران آل یاسینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأمل در شرایط خود و وضعیت انسانی می‌پردازد. او از خلأ و بی‌خبری‌اش در دنیای خوشی و بهشت سخن می‌گوید و در عین حال از تلخی‌های آینده آگاه است. شاعر به تضادهای وجودی اشاره می‌کند؛ مانند زندگی مادی و معنوی، عشق و درد، و آگاهی و غفلت. او به سوز عشق اشاره می‌کند که بر جانش می‌سوزد و در عین حال، ناامیدی خود را از آینده بیان می‌کند. در پایان، خود را در مقام ستایشگر اهل بیت می‌داند، که نشان‌دهنده وابستگی او به اصالت و دیانت است.