نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام

دانه در تابه تفسیده نگیرد آرام

بخیه مهر لب خوناب نگردد در زخم

شکوه در خاطر رنجیده نگیرد آرام

اشک من چشم چو شبنم به گلی دوخته است

که مرا در دل و در دیده نگیرد آرام

گریه سوخته جانان نشود پرده نشین

جز سر راه، ستم دیده نگیرد آرام

از پریشان سفران لنگر تمکین مطلب

در وطن هیچ جهان دیده نگیرد آرام

کوه تمکین نشود سد ره شوخی حسن

در صدف گوهر سنجیده نگیرد آرام

دل بیتاب در آن زلف نیاسود دمی

دوربین در ره خوابیده نگیرد آرام

تا به فهمیده دیگر نرساند خود را

سخن مردم فهمیده نگیرد آرام

نظر پاک بود شیفته دامن پاک

طبع بلبل به گل چیده نگیرد آرام

هر که داده است ز کف دامن فرصت، داند

که چرا صائب غم دیده نگیرد آرام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به بیان عواطف و احساسات عمیق خود می‌پردازد. او از درد و غم ناشی از جدایی و ستم‌های زندگی سخن می‌گوید و به آرامش ناپذیری اشک‌ها و دل شکسته‌اش اشاره می‌کند. هر چه بیشتر تلاش می‌کند تا آرامش یابد، این احساسات و رنج‌ها او را رها نمی‌کنند. ارتباط میان اشک، یاد و خاطر، و زخم‌های عاطفی مشهود است. به طور کلی، غم و اندوهی که شاعر درونش تجربه می‌کند، به او اجازه نمی‌دهد که به آرامش برسد و همواره در بند غم و یادگذشته به سر می‌برد.