نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در بهاران دل دیوانه نگیرد آرام

تا به چون گرم شود دانه نگیرد آرام

مرکز از دایره غافل نتواند گردید

شمع استاده که پروانه نگیرد آرام

از پریشان نظری حلقه هر در گردد

چون نگین هر که به یک خانه نگیرد آرام

تن زن ای ناصح پر گو که دل بازیگوش

جز به هنگامه طفلانه نگیرد آرام

جسم در دامن جان بیهده آویخته است

سیل در گوشه ویرانه نگیرد آرام

هر که از حلقه ارباب ریا سالم جست

هیچ جا تا در میخانه نگیرد آرام

بس که در میکده خورشید عذاران فرشند

آب در دیده پیمانه نگیرد آرام

سیل را منزل آرام به جز دریا نیست

عشق در کعبه و بتخانه نگیرد آرام

به نگاهی ز دل و دین و خرد پاک شدیم

هیچ کافر به صنمخانه نگیرد آرام!

حسن از آینه تار گریزد صائب

عشق در خاطر فرزانه نگیرد آرام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و تضادهای عاطفی می‌پردازد. شاعر با اشاره به ناآرامی دل در بهار و عدم آرامش در زندگی، بیان می‌کند که عشق و زیبایی نمی‌توانند در مکان‌های بی‌ثبات و ناپایدار آرامش یابند. همچنین، اشاره به محدودیت‌های اجتماعی و چالش‌های زندگی از جمله ریا و دوری از حقیقت نیز در شعر وجود دارد. در نهایت، عشق و زیبایی را امری روحانی و درونی می‌داند که تنها در درون انسان می‌تواند آرامش بیابد. شعر به طور کلی تصویرگر جستجو برای آرامش و حقیقت در جهانی پر از آشفتگی و ریا است.