نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۰۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من که از وسعت مشرب به فلک ساخته‌ام

پیش خوی تو مکرر سپر انداخته‌ام

روی بر تافتن از من ز مسلمانی نیست

مه که ابروی ترا قبله خود ساخته‌ام

برگ سبزی به من از سرو تو هرگز نرسید

گرچه سرحلقه عشاق تو چون فاخته‌ام

نفس گرم ازین بیش چه تاثیر کند؟

جامه سرو ترا فاخته‌ای ساخته‌ام

تکمه چاک گریبان خجالت مپسند

این سری را که به امید تو افراخته‌ام

حسن را هیچ مبصر نشناسد چون من

که چو یعقوب درین کار نظر باخته‌ام

گرگ در پیرهنم جلوه یوسف دارد

تا ز زنگار خودی آینه پرداخته‌ام

فارغ از خلدم و آسوده از دوزخ صائب

من که با سوختن از هر دو جهان ساخته‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعری است که به تجلی عشق و دلبستگی به معشوق پرداخته است. او از وسعت احساسات و عشق خود به معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه در برابر عاشقی‌اش تواضع می‌کند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره کرده و می‌گوید که در دل او به‌عنوان قبله عشق‌اش گرامی‌شده است. او احساسی از فراق و دوری را تجربه می‌کند و اهیمت خود را در عشق می‌بیند. همچنین، احساساتی از جان‌فشانی و فداکاری را برای سرمایه‌گذاری در عشق خود ابراز می‌کند. در نهایت، شاعر به آرامش درونی‌اش از سوختن در عشق اشاره می‌کند و نشان‌دهنده عمق و شدت احساساتش است.