نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

حلقه هر در باغی نشود دیده ما

باغ دربسته بود دیده پوشیده ما

در دل قانع ما نیست تزلزل را راه

لنگر بحر بود گوهر سنجیده ما

گرد غربت کندش زنده نهان در ته خاک

غم به هر جا که رود از دل غم دیده ما

لعل و یاقوت به میزان جنون سنگ کم است

سنگ اطفال بود گوهر سنجیده ما

خرمن سوخته از برق چه پروا دارد؟

غم عالم چه کند با دل غم دیده ما

گرچه چون سرو نداریم درین باغ بری

می توان چید گل از دامن برچیده ما

کار اکسیر کند رنگ طلایی صائب

مژه زرین شود از برگ خزان دیده ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و غمگین شاعر اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که باوجود محدودیت‌ها و غم‌های زندگی، در دل او هنوز امید وجود دارد. او به یاد می‌آورد که زیبایی‌های زندگی، حتی اگر در دسترس نباشند، قابلیت حس شدن را دارند و می‌توان از‌ آن‌ها لذت برد. همچنین، اشاره به این موضوع دارد که درد و غم نمی‌تواند خصلت‌های اصلی او را تحت تأثیر قرار دهد و او همچنان به زیبایی‌ها و گل‌های زندگی فکر می‌کند. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که حتی در سخت‌ترین شرایط، می‌توان به جستجوی زیبایی‌های درونی و روحی ادامه داد.