نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۱۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم

مردم از بس که پی آتش سودا رفتم

منم آن سیل که صد بار شدم زیر و زبر

تا از این وادی خونخوار به دریا رفتم

سرمه گردید نفس در جگر سوخته ام

تا به کنه دل خود همچو سویدا رفتم

می زدم جوش طرب در دل خم چون می ناب

به چه تقصیر به پیمانه و مینا رفتم؟

عرق سعی به مقصود رسانید مرا

بر بساط گهر از آبله پا رفتم

این زمان راه به پای دگران می سپرم

من که صد بادیه را سلسله بر پا رفتم

(جلوه گل نزند راه تماشای مرا

من که از کار ز حسن چمن آرا رفتم)

(درد عشق است خداداد، و گر نه صد بار

من بیچاره به دریوزه دلها رفتم)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربیات و دردهای عاطفی شاعر است که به دنبال خواسته‌ها و آرزوهایش رفته است. او مانند سیلی است که بارها زیر و رو شده و سعی کرده از مشکلات و دردهای زندگی فرار کند. شاعر احساس می‌کند که به عمق دل خود نفوذ کرده و در تلاش یافتن خوشی، به عالم عشق و شراب رفته است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند از عشق و درد آن فرار کند و به ناچار به جستجوی دل‌ها ادامه می‌دهد.