نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا چه گل ریشه دوانیده در اندیشه ما؟

که رگ ابر بهارست رگ و ریشه ما

کوه قاف از سپرانداختگان است اینجا

که دگر تیغ شود پیش دم تیشه ما؟

پایکوبان به سردار رود خود حلاج

پنبه بردارد اگر از دهن شیشه ما

پنجه عجز گشاید ز دل سنگ گره

می کشد آب خود از مغز گهر ریشه ما

آرزو در دل ما بر سر هم ریخته است

می رود برق، نفس سوخته از بیشه ما

از دعای قدح آید به سلامت بیرون

غوطه گر در جگر سنگ زند شیشه ما

سخن سخت نگوییم به دشمن صائب

نیست چون سنگدلان دلشکنی پیشه ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی رابطه‌ی عمیق انسان با طبیعت و احساسات او را توصیف می‌کند. شاعر به ریشه‌ها و اندیشه‌های خود اشاره دارد و به قدرت طبیعت و روح انسانی می‌پردازد. او از کوه و رگ‌های طبیعت صحبت می‌کند که با زندگی و احساسات او پیوند خورده‌اند. همچنین، آرزوها و احساسات در درون انسان را به تصویر می‌کشد و بر ضرورت مهربانی و پرهیز از سخت‌گویی به دشمنان تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که دل‌های انسان‌ها نباید سنگدل و خشن باشد بلکه باید درک و همدلی را ترویج دهند.